دوست دارم بادبادک باشم
در دستانت اوج بگیرم و
در خنده های بی ریای تو
با آسمان یکی شوم
تو بگویی
اون نقطه هه مال منه
و من، همه بادهای آسمان را
به جنگ شادی تو بخوانم
خسته که شدی
به خاک بیافتم و
در بغل تو، دوان دوان
به خانه برگردیم
های، مواظب باش
تنها ترین پیوند من و تو
بزرگنرین فاصله ی تو و من
همین نخ است، مواظب باش
......
برای یکی از بهترین دوست های دنیا، آ.شعاعی

آه از این بخت فرومایه
که بی تو مردن،
سهم هر روز من است.
آه از این حسرت منهوس
که دیگر انگار،
حس جانسوز من است.
اه از این فاصله،
کآرام، آرام،
به تن ترد اقاقیها تاخت.
آه از این صبر
که تدبیرش را،
به غم هجر تو باخت.
آه از این تن
که در این سردی تنهاییها،
بی امان می لرزد.
آه از این من
که بدون چشمت،
آسمان دور سرش میچرخد.
بی تو ای خوبترین،
سرنوشت من و دل،
بی گمان،
ویرانیست.
بی تو شب،
این شب تلخ،
تا ابد،
بارانیست . . .
. . .
نه، باور نکن
حتی تحمل هم نکن
تلاش، اتفاق، آینده، آدم و امید
نه نمی
آید، دیگر منتظر هم نباش
بچه بوده ایم
دلمان را خوش کرده اند
نفهمیده اند که چه کرده اند
اما بزرگ ترین دروغ هستی را
چه زیرکانه به ما باورانده اند
ای دهنت صاف زندگی
بگو، فقط بگو
چه کسی اولین بار این دروغ را آفرید؟
تا من و تمامی اخلافم او را....
او هم گناهی ندارد
همه ما بازیچه ایم.
خنده ام می گیرد
تف به زندگی بی امید
بی دلیل.
