تبليغاتX
اوهام - سکوت


بغض ماسیده بر گلویم را تو ببخش

نم اشک خانه زاد چشم را تو ببخش

موهایم سیاه است اما امان ز دل

گر پیر شدم در عین جوانی تو  ببخش

من که یک لحظه فارغ نشدم ز فکر تو

زین که خاطرم مشوش است مرا ببخش

هر روز در انتظارم که آید خبر ز تو

گر یادی نمی کنی زما تو مرا ببخش

می ترسم بگویم که به تو مبتلا شده ام

از این جسارتی که نمی کنم مرا ببخش

مانده ام شب و روز در انتهای بی حرفی

بی قراری در این سکوت برزخی را تو ببخش


+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 12:17 توسط بوهام |