استقرا


خودم را استقرا می کنم

نه، آینده اثبات نمی شود

حتی با برهان خلف


 

معجزه کشک است

انتظار فرج بهترین کار است

آب در هاون کوبیدن

یک کمی بهتر از سماق مکیدن است


 

حدیث گل واژه نیست

معتبر است

بحث اعتقاد نیست

بحث هویت من است

"پیاز بخر، بهشت ببر" دیروز

شده بهشت زوری امروز


 

دیگر نمی خواهم حتی یک لحظه

در چشمان تو

خودم را ارزش گذاری کنم

گور بابای بهشت


 

اصلن به من فحش بده

می خواهم پست باشم

اما خودم باشم

لااقل آرام باشم


. . .

در اوج توهم زیستن،
به تحمل بی بدیلی از ادراک دست یافتن،
و زندگی را در خطی
در واژه ای
در نشانه ای جستجو کردن.
به همین سادگی
به همین سادگی
مثل آمد و رفت نور
مثل عادت
مثل سوء تفاهم ما
که گمان کردیم
داستان از من و تو آغاز می شود.
. . .
برای بی بهانه زیستن
همیشه روز ، روز تازه ایست.