آه از این بخت فرومایه
که بی تو مردن،
سهم هر روز من است.
آه از این حسرت منهوس
که دیگر انگار،
حس جانسوز من است.

اه از این فاصله،
کآرام، آرام،
به تن ترد اقاقیها تاخت.
آه از این صبر
که تدبیرش را،
به غم هجر تو باخت.

آه از این تن
که در این سردی تنهاییها،
بی امان می لرزد.
آه از این من
که بدون چشمت،
آسمان دور سرش میچرخد.

بی تو ای خوبترین،
سرنوشت من و دل،
بی گمان،
ویرانیست.
بی تو شب،
این شب تلخ،
تا ابد،
 
بارانیست . . .
. . .